|
درد عاشقی مثل دار زدن است وقتی یک نفر را دار می
زنند زود می میره ولی دار زدن عشق نه همش درده یه زخم روی قلبت و یه احساس دلتنگی روی وجودت و یه تنهایی غریب که مادام رجرت می ده که چرا اخه چرا دلیل مرگم چه بود وهمه دار زده می شویم بدون اینکه حس کنیم واون کسی که ما را دار می زند با خیال را خت به زندگیش ادامه می ده فقط تویی که خورد می شی ومیمیری ولی اون.............................. ای خدا تا کی باید بابت عشق تاوان داد چرا عدالت را عایت نمی کنی تا کی بایید از عشق شکست و گریست بدون اینکه بدونه دوستش داری
صـبـر سنگ :
كاش بارانی ببارد قلبها را تر كند...
كاش بارانی ببارد قلبها را تر كند
بگذرد از هفت بند ما صدا را تر كند
قطره قطره رقص گیرد روی چتر لحظه ها
رشته رشته مویرگهای هوا را تر كند
بشكند در هم طلسم كهنه ی این باغ را
شاخه های خشك بی بار دعا را تر كند
مثل طوفان بزرگ نوح در صبحی شگفت
سرزمین سینه ها تا نا كجا را تر كند
چترها تان را ببندید ای به ساحل مانده ها
شاید این باران كه می بارد شما را تر كند
يه زوج ۶۰ ساله به مناسبت سي و پنجمين سالگرد ازدواجشون رفته بودند بيرون كه يه جشن كوچيك دو نفره بگيرن. وقتي توي پارك زير يه درخت نشسته بودند يهو يه فرشتهء كوچيك خوشگل جلوشون ظاهر شد و گفت: به خاطر اينكه شما هميشه يه زوج فوق العاده بودين و تمام مدت به همديگه وفادار بودين من براي هر كدوم از شما يه دونه آرزو برآورده ميكنم.
پسركي از مادرش پرسيد : مادر چرا گريه مي كني؟
مادر فرزندش را در آغوش گرفت و گفت : نمي دانم عزيزم ، نمي دانم پسرك نزد پدرش رفت و گفت : بابا ، چرا مامان هميشه گريه مي كند؟ او چه مي خواهد؟ پدرش تنها دليلي كه به ذهنش مي رسيد ، اين بود : همه ي زنها گريه مي كنند ، بي هيچ دليلي پسرك متعجب شد ولي هنوز از اينكه زنها خيلي راحت به گريه مي افتند، متعجب بود يكبار در خواب ديد كه دارد با خدا صحبت مي كند ، از خدا پرسيد: خدايا چرا زنها اين همه گريه مي كنند؟ خدا جواب داد : من زن را به شكل ويژه اي آفريده ام . به شانه هاي او قدرتي داده ام تا بتواند سنگيني زمين را تحمل كند به بدنش قدرتي داده ام تا بتواند درد زايمان را تحمل كند ، به دستانش قدرتي داده ام كه حتي اگر تمام كسانش دست از كار بكشند ، او به كار ادامه دهد به او احساسي داده ام تا با تمام وجود به فرزندانش عشق بورزد ، حتي اگر او را هزاران بار اذيت كنند به او قلبي داده ام تا همسرش را دوست بدارد ، از خطاهاي او بگذرد و همواره در كنار او باشد و به او اشكي داده ام تا هرهنگام كه خواست ، فرو بريزد . اين اشك را منحصرا براي او خلق كرده ام تا هرگاه نياز داشت بتواند از آن استفاده كند زيبايي يك زن در لباسش ، مو ها ، يا اندامش نيست . زيبايي زن را بايد در چشمانش جست و جو كرد زيرا تنها راه ورود به قلبش آْنجاست
چه لطیف است حس آغازی دوباره، و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس... و چه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن! و چه اندازه شیرین است روز میلاد تو... روز تو!
بخاطر اینکه تو روز تولد نداری! هر روز و هر لحظه، لحظه تولد توست... زیرا تو با هر لبخند متولد می شوی و تا ابد بر همه جا جاری هستی.... وقتی می خندی نیلوفری به جمعیت جهان اضافه می شود....
نگاه ساکت باران به روی صورتم دزدانه میلغزد ولی یاران نمیدانند که من دنیایی از دردم به ظاهر گرچه میخندم ولی اندر سکوتی تلخ می گریم
هنوزم يار تنهايم، به ديدار تو مي آيم، باز مي آيم هنوزم يار تنهايم، به ديدار تو مي آيم، باز مي آيم
حرف خواهم زد٬ براي ديدن تو٬ از حادثه ها گذشته ام کفر اگر نباشد این ٬من از خدا گذشته ام عذاب این دریده ها٬ مرا شکسته بی صدا دستی بکش به زخم من ٬که از شفا گذشته ام باورم کن، باورم کن، من که با تو صادقم اگه خسته ام٬ یا شکستم، هر چه هستم، عاشقم تهی ماند و نشد آلوده دستم، من به دنیا دل نبستم که از وفا داری این اهل وفا ٬گذشته ام من از وفا گذشته ام ................
همیشه یا به فکر پیدا کردن آرایه ها و صنعت هایم یا به فکر فلان کتاب و بهمان تست یا به فکر آنالیز و ماتریس و... یا در اندیشه ی چگونگی تقسیم سلول نوشتن نکات با رنگ قرمز یادآوری ها با رنگ سبز استثنا ها در کادر مشکی بقیه ی مطاب هم که باید های لایتشان کنم تا توجهم را جلب کنند! دنبال سر آن معلم می روم سوال می پرسم برای این یکی جواب می گو یم هنوز نفس تازه نکرده می روم تا به کلاس بعدی برسم می دوم تا به کلاس بعدیش برسم... خانه نیامده می روم درس بخوانم تا خدای ناکرده طلا هدر ندهم یادت نرود : "وقت طلاست" از این غذا نمی خورم آخر استعداد های لایتنهایم تقلیل می رود عوضش برایم صبح های زود کره ی بادام زمینی و شیر عسل بدهید برای تقویت حافظه ام خوب است نمازم را اول وقت می خوانم تا خدا به وقتم برکت دهد و من بیشتر تلاش کنم بین نمازهایم هم دعا می کنم خدا به همه کمک کند با رتبه های خوب قبول شوند(!) چون شنیده ام "هرآنچه بر خود می پسندی بر دیگران هم بپسند..." !!! تمام خانه از وضع من شاکی شده اند شکوه می کنند نه آشکارا بلکه پنهان بی چاره ها می ترسند یک چیزی بگویند و من خدایی نکرده دل به درس ندهم وعده ام می دهند ، وعده شان می دهم گوش هایم از "تو هدف مندی تلاش می کنی و قبول خواهی شد" پر است و من دل می بندم و امید وار می شوم خواب که ندارم آن قدر درس دارم که وقت نمی کنم حمام بروم تنها کار اضافی هم که غیر درس است و به مدت"فقط" 15 دقیقه انجام می دهم "ریلکسیشن" برای استراحت مغزم و تاثیر بیشتر درس هاست مداد می دهم برایم تبرک کنند ، پاک کن می دهم و به هر زنده و مرده ای که می رسم می گویم دعا کنید که قبول شوم و دعا می کنم و همه اش به حاصل می اندیشم به نتیجه ای که باید بگیریم به سرنوشتی که خودم برای خودم رقم خواهم زد که ناگهان از این اضطراب ها و فشار ها راحت می شوم برای چند دقیقه سرم گیج می رود به زمین می خورم ... زمزمه های مادر بزرگ به کمکم می آیند و چه شیرین نجاتم می دهند: " تن رها کن تا نخواهی پیرهن"
تو به من خندیدی
و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم باغبان ازژی من تند دوید سیب را دست تو دید غضب الود به من کرد نگاه سیب دندان خورده از دست تو افتاد به خاک و تو رفتی هنوز سال هاست که در گوش من ارام ارام خش خش گام تو تکرار کنان می دهد ازارم ومن اندیشه کنان غرق این پندارم که چرا خانه کوچک ما سیب نداشت
|
|
آرشيو ماهانهسايت هاي همكارلينكدونياطلاعات
نويسندگان آمار بازديد
»تعداد بازديدها: |










