تبليغاتX
(¯`v´¯)•.·¯`·-»شوق غزل«-·´¯·.•(¯`v´¯)

اخبار وب :  

درد عاشقی مثل دار زدن است وقتی یک نفر را دار می

زنند زود می میره ولی دار زدن عشق نه همش درده یه

زخم روی قلبت و یه احساس دلتنگی روی وجودت و یه

تنهایی غریب که مادام رجرت می ده که چرا اخه چرا

دلیل مرگم چه بود  وهمه دار زده می شویم بدون اینکه

حس کنیم  واون کسی که ما را دار می زند با خیال را

خت به زندگیش ادامه می ده فقط تویی که خورد می

شی ومیمیری ولی اون..............................

ای خدا تا کی باید بابت عشق تاوان داد چرا عدالت را

عایت نمی کنی تا کی بایید از عشق شکست و

گریست بدون اینکه بدونه دوستش داری

 

                 

صبرسنگ

صـبـر سنگ :
روز اول پيش خود گفتم

ديگرش هرگز نخواهم ديد

روز دوم باز گفتم

ليک با اندوه و با ترديد

روز سوم هم گذشت اما

بر سر پيمان خود بودم

ظلمت زندان مرا مي کُشت

باز زندانبان خود بودم

آن منٍ ديوانه ي عاصي

در درونم هايهو مي کرد

مشت بر ديوارها مي کوفت

روزني را جستجو مي کرد

در درونم راه مي پيمود

همچو روحي در شــبســـتاني

بر درونم سايه مي افکند

همچو ابري بر بياباني

مي شنيدم نيمه شب در خواب

هايهاي گريه هايش را

در صدايم گوش مي کردم

درد سيال صدايش را

شرمگين مي خواندمش بر خويش

از چه رو بيهوده گرياني

در ميان گريه مي ناليد

دوستش دارم، نمي داني

........

........

........

........

........

روزها رفتند و من ديگر

خود نمي دانم کدامينم

آن من سر سخت مغرورم

يا من مغلوب ديرينم ؟

بگذرم گر از سر پيمان

مي کُشد اين غم دگر بارم

مي نشينم
عاقبت روزي به ديدارم

                  

كاش بارانی ببارد قلبها را تر كند...

كاش بارانی ببارد قلبها را تر كند

بگذرد از هفت بند ما صدا را تر كند

قطره قطره رقص گیرد روی چتر لحظه ها

رشته رشته مویرگهای هوا را تر كند

بشكند در هم طلسم كهنه ی این باغ را

شاخه های خشك بی بار دعا را تر كند

مثل طوفان بزرگ نوح در صبحی شگفت

سرزمین سینه ها تا نا كجا را تر كند

چترها تان را ببندید ای به ساحل مانده ها

شاید این باران كه می بارد شما را تر كند

                  

داستان....

يه زوج ۶۰ ساله به مناسبت سي و پنجمين سالگرد ازدواجشون رفته بودند بيرون كه يه جشن كوچيك دو نفره بگيرن. وقتي توي پارك زير يه درخت نشسته بودند يهو يه فرشتهء كوچيك خوشگل جلوشون ظاهر شد و گفت: به خاطر اينكه شما هميشه يه زوج فوق العاده بودين و تمام مدت به همديگه وفادار بودين من براي هر كدوم از شما يه دونه آرزو برآورده ميكنم.
زن از خوشحالي پريد بالا و گفت: اوه! چه عالي! من ميخوام همراه شوهرم به يه سفر دور دنيا بريم. فرشته چوب جادوييش رو تكون داد و پوف! دو تا بليط درجه اول براي بهترين تور مسافرتي دور دنيا توي دستهاي زن ظاهر شد!
حالا نوبت شوهر بود كه آرزو كنه. مرد چند لحظه فكر كرد و گفت: خب… اين خيلي رمانتيكه. ولي چنين بخت و شانسي فقط يه بار توي زندگي آدم پيش مياد. بنابراين خيلي متاسفم عزيزم… آرزوي من اينه كه يه همسري داشته باشم كه ۳۰ سال از من كوچيكتر باشه!
زن و فرشته جا خوردند و خيلي دلخور شدند. ولي آرزو آرزوئه. و بايد برآورده بشه. فرشته چوب جادوييش رو تكون داد و پوف! مرد ۹۰ سالش شد!
نتيجهء اخلاقي: مردها ممكنه زرنگ بدجنس باشند ، ولي فرشته ها زن هستند!

                   

                  

                  

پسركي از مادرش پرسيد :

 پسركي از مادرش پرسيد : مادر چرا گريه مي كني؟

مادر فرزندش را در آغوش گرفت و گفت : نمي دانم عزيزم ، نمي دانم

پسرك نزد پدرش رفت و گفت : بابا ، چرا مامان هميشه گريه مي كند؟ او چه مي خواهد؟

پدرش تنها دليلي كه به ذهنش مي رسيد ، اين بود : همه ي زنها گريه مي كنند ، بي هيچ دليلي

پسرك متعجب شد ولي هنوز از اينكه زنها خيلي راحت به گريه مي افتند، متعجب بود

يكبار در خواب ديد كه دارد با خدا صحبت مي كند ، از خدا پرسيد: خدايا چرا زنها اين همه گريه مي كنند؟

خدا جواب داد : من زن را به شكل ويژه اي آفريده ام . به شانه هاي او قدرتي داده ام تا بتواند سنگيني زمين را تحمل كند

به بدنش قدرتي داده ام تا بتواند درد زايمان را تحمل كند ، به دستانش قدرتي داده ام كه

حتي اگر تمام كسانش دست از كار بكشند ، او به كار ادامه دهد

به او احساسي داده ام تا با تمام وجود به فرزندانش عشق بورزد ، حتي اگر او را هزاران بار اذيت كنند

به او قلبي داده ام تا همسرش را دوست بدارد ، از خطاهاي او بگذرد و همواره در كنار او باشد و به او اشكي داده ام

تا هرهنگام كه خواست ، فرو بريزد . اين اشك را منحصرا براي او خلق كرده ام تا هرگاه نياز داشت بتواند از آن استفاده كند

زيبايي يك زن در لباسش ، مو ها ، يا اندامش نيست . زيبايي زن را بايد در چشمانش جست و جو كرد

زيرا تنها راه ورود به قلبش آْنجاست

                                

                  

میلاد

چه لطیف است حس آغازی دوباره،

و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس...

و چه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن!

و چه اندازه شیرین است روز میلاد تو...

روز تو!
روزی که تو آغاز شدی

001.gif

بخاطر اینکه تو روز تولد نداری! هر روز و هر لحظه، لحظه تولد توست...

زیرا تو با هر لبخند متولد می شوی و تا ابد بر همه جا جاری هستی....

وقتی می خندی نیلوفری به جمعیت جهان اضافه می شود....

خوب من
قشنگترین گلهای دنیا تقدیم به تو بخاطر قشنگترین روز دنیا که روز تولد توست

 


داداش گلم تولدت مبارک

                  

نگاه ساکت

نگاه ساکت باران به روی صورتم دزدانه میلغزد

                            ولی یاران نمیدانند که من دنیایی از دردم

                                         به ظاهر گرچه میخندم

                                   ولی اندر سکوتی تلخ می گریم

                  

هنوزم يار تنهايم، به ديدار تو مي آيم، باز مي آيم

هنوزم يار تنهايم، به ديدار تو مي آيم، باز مي آيم


اگر که فرصتي باشد، مجال صحبتي باشد،

 حرف خواهم زد٬ براي ديدن تو٬ از حادثه ها گذشته ام

کفر اگر نباشد این ٬من از خدا گذشته ام

عذاب این دریده ها٬ مرا شکسته بی صدا

دستی بکش به زخم من ٬که از شفا گذشته ام

باورم کن، باورم کن، من که با تو صادقم

اگه خسته ام٬ یا شکستم، هر چه هستم، عاشقم

منو بشناس و باور کن٬ که خسته ام٬ خیلی خسته ام٬ اما هستم

تهی ماند و نشد آلوده دستم، من به دنیا دل نبستم

هر چه بلا کشیده ام٬ من از وفا کشیده ام

که از وفا داری این اهل وفا ٬گذشته ام من از وفا گذشته ام ................

                  

" تن رها کن تا نخواهی پیرهن"

 

همیشه یا به فکر پیدا کردن آرایه ها و صنعت هایم

یا به فکر فلان کتاب و بهمان تست

یا به فکر آنالیز و ماتریس و...

یا در اندیشه ی چگونگی تقسیم سلول

 

نوشتن نکات با رنگ قرمز

یادآوری ها با رنگ سبز

استثنا ها در کادر مشکی

بقیه ی مطاب هم که باید های لایتشان کنم

تا توجهم را جلب کنند!

 

دنبال سر آن معلم می روم

سوال می پرسم

برای این یکی جواب می گو یم

هنوز نفس تازه نکرده

می روم تا به کلاس بعدی برسم

می دوم تا به کلاس بعدیش برسم...

خانه نیامده

می روم  درس بخوانم

تا خدای ناکرده طلا هدر ندهم

یادت نرود : "وقت طلاست"

 

از این غذا نمی خورم

آخر استعداد های لایتنهایم تقلیل می رود

عوضش برایم صبح های زود کره ی  بادام زمینی و شیر عسل بدهید

برای تقویت حافظه ام خوب است

 

نمازم را اول وقت می خوانم تا خدا به وقتم برکت دهد و من بیشتر تلاش کنم

بین نمازهایم هم دعا می کنم خدا به همه کمک کند با رتبه های خوب قبول شوند(!)

چون شنیده ام "هرآنچه بر خود می پسندی بر دیگران هم بپسند..."

!!!

 

تمام خانه از وضع من شاکی شده اند

شکوه می کنند

نه آشکارا بلکه پنهان

بی چاره ها می ترسند یک چیزی بگویند و من خدایی نکرده دل به درس ندهم

وعده ام می دهند ، وعده شان می دهم

گوش هایم از "تو هدف مندی تلاش می کنی و قبول خواهی شد" پر است

و من دل می بندم و امید وار می شوم

 

خواب که ندارم

آن قدر درس دارم که وقت نمی کنم حمام بروم

تنها کار اضافی هم که غیر درس است و به مدت"فقط" 15 دقیقه انجام می دهم

"ریلکسیشن" برای استراحت مغزم و تاثیر بیشتر درس هاست

 

 مداد می دهم برایم تبرک کنند ، پاک کن می دهم و به هر زنده و مرده ای که می رسم می گویم دعا کنید که قبول شوم و دعا می کنم

 

و همه اش به حاصل می اندیشم به نتیجه ای که باید بگیریم

به سرنوشتی که خودم برای خودم رقم خواهم زد

 

که ناگهان از این اضطراب ها و فشار ها راحت می شوم

برای چند دقیقه

سرم گیج می رود

به زمین می خورم

...

 

زمزمه های مادر بزرگ به کمکم می آیند و چه شیرین نجاتم می دهند:

 

" تن رها کن تا نخواهی پیرهن"

                  

سیب

تو به من خندیدی

                    و نمی دانستی

من به چه دلهره از باغچه همسایه

                      سیب را دزدیدم

باغبان ازژی من تند دوید

                    سیب را دست تو دید

غضب الود به من کرد نگاه

                     سیب دندان خورده از دست تو افتاد به خاک

و تو رفتی هنوز

                   سال هاست که در گوش من ارام ارام

خش خش گام تو تکرار کنان

                   می دهد ازارم

ومن اندیشه کنان

                    غرق این پندارم

که چرا

         خانه کوچک ما سیب نداشت

گالری عکس عاشقانه  گالری عکÃ

                  

Copyright © 2008 - All Rights Reserved By Temp Designer
 

بهترين طراح قالب وبلاگ

 
***


***